ابراهيم اصلاح عربانى
111
كتاب گيلان ( فارسى )
و قره خان عليه مالكان و عمال حكومت شوريدند . اين دو تن ابتدا از مجاهدان جنگل بودند ولى همكارى آنان با نهضت جنگل ادامه نيافت و خود با همراهى گروهى از روستائيان به مبارزه پرداختند . در شرق گيلان چندين روستا به پشتيبانى حيدر و قره خان از پرداخت بهره مالكانه خوددارى كردند و مالكان و نمايندگان آنها را از روستاها بيرون راندند . مالكان نيز از پاى ننشستند و افراد مسلح خود را به مقابله فرستادند . در روستاى « آسيابر » بين افراد مسلح شجاع الملك با قره خان و ياران او تصادمى رخ داد كه منجر به كشته شدن قره خان گرديد . حيدر به انتقام خون برادر باغها و خانههاى مالكان و خوانين ديلمان و سياهكل را به آتش كشيد ولى او نيز دستگير شده به قتل رسيد . پس از حيدر و قره خان اينبار نوبت زنى از بستگان آنها بود كه شورشى بىسابقه را سازمان دهد . اين زن كه هيبت نام داشت ، همچون ديلميان زمانهاى دور بىباك ، جسور ، شجاع و بلندقامت بود و از زيبائى به قدر كافى بهره داشت . او گروهى از دهقانان را به دور خود گرد آورد و عليه حكومت رضا خان و خوانين محلى قيام كرد ؛ جنگلها و كوهستانها را پناهگاه مىساخت و به جنگهاى چريكى مىپرداخت . غالبا شبهنگام با افراد خود به قواى دشمن شبيخون مىزد و خسارات سنگينى به آنان وارد مىساخت . گروه قابل توجهى از روستائيان سياهكل و اطراف لاهيجان به او پيوستند . قيام هيبت مخالفان را دچار ترس و وحشت ساخت . رضا خان گروهى از قزاقان را به مقابله فرستاد . قزاقان كه به هيبت و يارانش دست نمىيافتند روستا به روستا و خانه به خانه را در جستجوى آنان زير پاى گذاشتند . اگر كارگزاران و عوامل مالكين قزاقان را راهنمائى نمىكردند آنها به آسانى نمىتوانستند قيام هيبت را سركوب نمايند اما بالاخره به كمك اين گروه محلى هيبت و ياران او به محاصره قزاقان درآمده دستگير شدند و تحت شكنجه قرار گرفتند . با اعدام تعدادى از گروه مزبور قيام شگفتانگيز اين زن دلير و جسور گيلانى پايان يافت . مدتى از شكست نهضت جنگل و مرگ ميرزا كوچك خان نگذشته بود كه افرادى از مجاهدان جنگل از جمله كربلائى ابراهيم معروف به كبريت خان و سيد جلال چمنى سر به شورش برداشتند و به كمك دهقانان جنگهاى چريكى را آغاز كردند . كربلائى ابراهيم يا كبريت خان مبارزه خود را در اطراف فومن آغاز كرد به طورىكه ايوانف مؤلف تاريخ نوين ايران مىنويسد رضا خان نيروهاى زيادى از قزاقان را براى سركوب اين قيام اعزام داشت . قزاقها جنگلهاى فومن را محاصره كردند و خوانين محلى نيز افراد مسلح خود را در اختيار نيروى دولتى قرار دادند . همكارى نيروهاى محلى كه به تمام زواياى جنگل آشنائى داشتند بسيار مؤثر بود و بالاخره موجبات دستگيرى كربلائى ابراهيم و يارانش را فراهم ساخت . اعدام كربلائى ابراهيم در رشت نقطه پايان اين قيام بود . هنوز ماجراى كبريت خان به پايان نرسيده بود كه سيد جلال چمنى سر به طغيان برداشت . سيد جلال چمنى نيز يكى از مجاهدان جنگل بود . ابتدا به صورت مجاهدى ساده به جنگليها پيوست . در جنگهاى پراكنده شجاعت و رشادت زيادى از خود نشان داد و فرماندهى گروهى از مجاهدان را به عهده گرفت . وى بسيار بىباك و جنگجو بود و به قرارى كه مؤلف سردار جنگل نوشته است دويست مجاهد زير فرمان داشت و قادر بود در مواقع ضرورت دويست تن ديگر به ابوابجمعى خود بيافزايد . پس از چندى همكارى با نهضت جنگل ناسازگارى آغاز كرد و از ميرزا كوچك خان جدا شده حتى به اقداماتى عليه جنگليان دست زد . همزمان با جدا شدن از جنگل به قواى دولت پيوست و به طورىكه سرهنگ سالار نظام در يادداشتهاى خود نوشته مبلغ سه هزار تومان از رضا خان دريافت داشت و مأمور حفظ امنيت و فرماندهى جبهه منطقه خود گرديد ؛ اما طولى نكشيد كه از دولت روىگردان شد و راه عصيان و سركشى در پيش گرفت . رضا خان كه نقش مجاهدان گيلانى را در انقلاب مشروطيت فراموش نكرده و نهضت جنگل را از خاطر نبرده بود از هرحركتى در گيلان دچار ترس و وحشت مىشد و به همينجهت با تمام امكانات به مقابله برمىخاست . وى براى پايان دادن به شورش سيد جلال و دستگيرى او گروههائى از قزاقان را در چند نوبت به گيلان اعزام داشت اما هربار تعداد قابل توجهى از سربازان و افسران توسط سيد جلال و افراد او به خاك و خون كشيده شدند . ابراهيم فخرائى در كتاب سردار جنگل تاكتيك جنگى سيد جلال چمنى را چنين شرح مىدهد : « او تاكتيك بدوى جنگليها را به كار مىبست مثلا در نقطه معينى مىجنگيد و سپس شب يا روز بعد در محل ديگرى كه از جبهه جنگ مسافت بسيار داشت حمله مىنمود . اين تحرك جنگى به ضميمه شدت عمل وى رعب عجيبى به دلها افكند به طورىكه از برخاستن هر صدائى در قرارگاهها به توهّم حمله سيد جلال انتظامات و سكون و آرامش بهم مىخورد و دلها مىطپيد و نظاميان به حالت آمادهباش درمىآمدند . . . » اما بالاخره طولانى شدن مبارزات و خستگيهاى شبانهروزى و پيادهروى و بىخوابى و مهمتر از همه حملات مداوم قواى دولتى ، سيد جلال چمنى را از ادامه مبارزه مأيوس ساخت . وى تصميم گرفت نمايندهاى به بادكوبه بفرستد و تقاضاى پناهندگى نمايد . جمالسياه نماينده اعزامى او در بادكوبه به نتيجه مطلوب دست نيافت . به وى گفته شد كه سيد به اتفاق يكى دو تن از همراهان خود مىتواند پناهنده شود ولى پناه دادن به كليه افراد او امكانپذير نيست . جمالسياه موفق به ابلاغ پيام نشد زيرا امير مقتدر ، خان طالش ، به عمد موجبات توقف او را در طالش فراهم ساخت تا سيد جلال از پيام بادكوبه آگاهى نيابد . رضا خان سردارسپه كه قيام سيد جلال را در نتيجه تحريكات امير مقتدر مىدانست فرج الله بهرامى ( دبير اعظم ) را نزد او فرستاد و از وى خواست كه هرچه زودتر به اين غائله پايان دهد . امير مقتدر ، يكى از خوانين ماسال به نام يعقوب بيك را نزد سيد جلال فرستاد و يعقوب بيك به سيد اطمينان داد كه اگر به طالش نزد امير مقتدر برود مورد حمايت او قرار خواهد گرفت . با آنكه برادر سيد جلال موسوم به نازآقا دچار سوء ظن شده بود ولى سيد با اعتماد به قول يعقوب بيك از جنگلهاى فومنات خارج شده وارد طالش گرديد . ابتدا مورد پذيرايى گرم خان طالش قرار گرفت ولى هنگامىكه به اتفاق تنى چند از همراهانش به حمام پونل ( قصر ييلاقى امير مقتدر ) رفته بود ، جوزى خان فولادوند داماد امير مقتدر به اشاره او حمام را توسط سواران خود محاصره نموده سيد جلال و همراهانش را دستگير كرد و آنها را به رشت فرستاد . يك تن از دستگيرشدگان به نام محمد آقا معروف به عمو جنگلى توسط امير مقتدر آزاد گرديد و بقيه تيرباران شدند . شورشها و عصيانهايى كه طى نخستين سالهاى فرمانروايى و سلطنت